115

از زیر سنگ هم شده پیدایم کن!
دارم کم کم این فیلم را باور می کنم
و این سیاهی لشکر عظیم
عجیب خوب بازی می کنند.
در خیابان ها کافه ها کوچه ها هی جا عوض می کنند و همین که سر برگردانم صحنه ی بعدی را آماده کرده اند
از لابلای فصل های نمایش بیرونم بکش برفی بر پیراهنم نشانده اند
که آب نمی شوداز کلماتی چون خورشید هم استفاده کردم نشد!
و این آدم برفیِ درون که هی اسکلت صدایش می کنند
عمق زمستان است در من.
اصلا

...از عمق تاریک صحنه پیدایم کن!
از پروژکتورهای روز و شب
از سکانس های تکراری زمین، خسته ام!
دریا را تا می کنم می گذارم زیر سرم زل می زنم
به مقوای سیاه چسبیده به آسمان و با نوار جیرجیرک به خواب می روم
نوار را که برگردانندخروس می خواند.
از توی کمد هم شده پیدایم کن!
می ترسم چاقویی در پهلویم فرو کنند
یا گلوله ای در سرم شلیک
و بعد بگویند:
" خُب، نقشت این بود"
گروس عبدالملکیان
دلم نمیخواست دیگه دیگه دیگه بنویسم
دلم نمیخوا د دیگ بیام تو نت 
دلم میخواد برم گم و گور شم ...
تا حالا شده گرسنه باشی -خیلی زیاد- اما ندونی چی میخوای بخوری 
واصن غذا خوردن دلت نخواد 
گیجی رو میگم 
خداآع :'( 

/ 0 نظر / 14 بازدید